قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

711

درة التاج ( فارسى )

عرض باشد - و آن حقّ است . بعد از آن جگونه تصوّر كنند كى از حدقه برون آيد آنج منبسط شوذ بر نيمهء كرهء عالم ، و مشغول كند ما بين زمين و آسمان را ، و « 1 » كلام در ابصار طويل است ، و علمى كى متكفّل است به آن علم مناظر و مراياست . و ظاهر شد - كى انطباع و خروج شعاع - به آن دو معنى كى ذكر ايشان از بيش رفت ، هر دو معتبرند درو با شرائط ديگر . جنان كى مرئىّ در غايت قرب نباشد ، و نه در غايت بعد ، و نه در غايت صغر « 2 » و بايد كى مضىء باشد - و مقابل ، يا در حكم مقابل ، جون رؤيت روى بسبب مرآة ، و ميان او « 3 » و آلت حجابى نباشد . و اين همه جايزست كى شرط باشد نزد تعلّق نفس به بدن ، اين تعلّق مخصوص - نه مطلقا ، و جايزست كى مطلقا شرط آن باشد ، و ممكن است كى بعضى ازينها شرط نباشد بذات ، بل بعرض باشد ، جون قرب مفرط ، جه از محتملات است كى منع او رؤيت را بسبب آن باشد - كى استنارت يا نوريّت شرط است مرئى را ، پس مفتقر باشد بنورى باصر - و نورى مبصر ، و جفن را جون تغميض كنند مستنير نشوذ « 4 » بأنوار خارجى ، و نور بصر را از قوّت نورى جندان نيست كى تنوير او كند ، پس نبيند او را از براى عدم استنارت ، نه از براى آنك نزديكست . و همجنين هرج مفرط القرب است . و بعد مفرط در حكم حجاب است - به جهت قلّت مقابله . ديگر هرگاه « 5 » كى شىء اقرب باشد اولى باشد بمشاهده - مادام كى نور بماند يا مستنير « 6 » - جون آفتاب ، اگر در قرب مثل جفن نبوذى . و در مرئيّات جيزهائى است كى بعرض بينند جون : وضع ، و شكل ، و تفرّق - و اتّصال ، ( و عدد ) و بعد ، و ملاست - و خشونت ، و حركت - و سكون ، و شفيف « 7 » - و ظلمت ، و كتابت ، و حسن - و قبح ، و تشابه - و اختلاف ، و ضحك - و بكا ، و طلاقت - و عبوس « 8 » ، و غير آن . -

--> ( 1 ) - آسمان و - ط . ( 2 ) - صفر - م . ( 3 ) - رو - م . ( 4 ) - شود - م . ( 5 ) - و مكر كه هركاه - م . ( 6 ) - بماند مستنير ط . ( 7 ) - شفيفت - ط . ( 8 ) - و بلوس - م .